خود سر

هنوز پاسی از این ره اگر چه ناپیداست نشان زیبایی در کوی بی نشان هاست

آرشیو برای Uncategorized

ای رستخیز ناگهان

دیشب با اینکه از عزیزی کلی فحش خوردم اما حال شمس بهم دست داد
زان خشم دروغینش وان شیوه شیرینش
عالم شکرستان شد تا باد چنین بادا

….

ای رستخیز ناگهان
ای رحمت بی منتها             ای آتشی افروخته
در بیشه اندیشه ها     امروز خندان آمدی مفتاح زندان آمدی
بر مستمندان آمدی چون رحمت فضل خدا

رستگاری انسان

هنوز پاسی از این ره اگر چه ناپیداست ،
نشان زیبایی
در کوی بی نشان هاست
هم این درخت و هم این آب و سبزه میدانند
که رستگاری انسان ، هزار بار اینجاست .

شکل مرگ ها

در میان گونه گونه مرگ ها
تلخ تر مرگیست مرگ برگ ها
زان که در هنگامه اوج هبوط
تلخی مرگ است با شرم سقوط
وز دگر سو ، خوشترین مرگ جهان ،
- ران چه بینی ، آشکارا و نهان -
رو به بالا و ز پستی ها رها
خوشترین مرگست مرگ شعله ها

سرود کوچک در ستایش انسان بزرگ

با آنکه زمانه داشت دل خون از تو
کامی نگرفت دور گردون از تو
بردند به قتلگاه و نتوانستند
یک لحظه تو را برند بیرون از تو

قطب نما

نه ره نما و نه رهنامه و نه ره پیداست
دو گام سوی شمال و دو گام سوی جنوب
مسافری که تویی ، در شعاع این ظلمت
نگاه می کنی و فرصتت هبوب و هباست .
سزای همچون تویی چیست غیر درماندن
به هر که بود و به هرجا که بود و هر چه که بود
رجوع کردی ، الا دلت که قطب نماست